قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
564
درة التاج ( فارسى )
ماهيّت او ، كى اگر زايل كنند ازو تأثير نكند در كنه انسانيّت او ، مثل أينى ، و وضعى ، و كيفى ، و مقدارى - بعينه كى اگر غير آن بدل آن فرض كنند ، همان انسان باشد ، و در نيابد او را الّا بعلاقهء وضعى ميان حسّ او و مادّهء او ، [ و ] ازينست كى اكر زايل شوذ او را ادراك نكنى ، بس او مشروط است بحضور ماده ، و اكتناف هيآت ، و آنك مدرك جزوىّ باشد . و تخيل تجريد صورت منتزع از ماده بوذ ، تجريدى بيشتر ، - جه خيال او را از مادّه فرا ميگيرذ - بر وجهى كى محتاج نمىشوذ بوجود مادّه ، بل كى جون ماده باطل شوذ ، يا غايب شوذ ، صورت ثابت باشد درو ، [ و ] لكن غير مجرد « 1 » از لواحق مادّى ، و ازينست كى صور در خيال بر حسب صور محسوسه است ، از تقديرى ، و تكيّفى ، و وضعى . و هيج فرق نيست ميان ايشان ، الّا عدم احتياج بحضور ماده ، لا غير . و اين هم جنان باشد كى تمثّل كردن تو صورت « 2 » زيد را - كى ديذه باشى او را مثلا ، جون غايب شوذ از تو . و تو هم در يافتن معانى است كى در ذوات خويش مادى نيستند ، و اگر جه عارض ايشان مىشوذ كى در مادهء باشند ، جون خير ، و شرّ ، و موافق ، و مخالف ، و آنج مشابه ايشان است . و اگر اينها در ذوات خويش مادّى بودندى ، عارض نشدندى ، الّا جسم را . و وهم اگر جه ادراك اينها مىكند ، الّا آنك ادراك ايشان نمىتواند كرد ، الّا مخصوص بشىء جزوى كى موجود باشذ در ماده و بقياس با آن ، و بمشاركت خيال در آن ، و آن هم جون ادراك گوسفندست عداوت گرك را ، و صداقت ولد . و تعقل اخذ صورست مبرّا از مادّه ، و از جميع علائق مادّه تبرئه از جميع وجوه . بس اگر مدرك متجرّد باشد بذات خود از ماده او را فراگيرى جنانك او بر [ و ] ست در نفس خوذ . و اگر موجود باشد در ماده -
--> ( 1 ) - تجرد - اصل . ( 2 ) - بر صورت اصل .